پر شده در همه جا گرگ به تن پوست میش
نه سگ گله ای هست و نه نگاه درویش
روزگاریست غریب کو چمن و باغ و درخت
هرکه را درد رفیقی شده همخانه خویش
پر شده مکر و فریب و همه جا نیرنگ است
هرکه تا درد نسازد نرود در مستیش
دگر از دوست کسی یاد ندارد مردی
گر غمی را نفزاید نکند همدردیش
دگر از گله پر بره خبر نیست فغان
سگ گله شده همخابه گرگ بد کیش
ذره ای رحم نماندست در این وادی سرد
دگر از ترس فتاده نری هم از مردیش
ای فغان داد خدا رسم جوانمردی مرد
رسم نا مردی گرفته همه را کم یا بیش
خنجری هست به دست همه زهر آلوده
پستی و مفلسی رو داغ نموده در نیش
چرخد و رقصد و فریاد بر آرد خوشحال
می زنم نیش خودم را هرکه آید در پیش
مجید
+ نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 19:4  توسط دل شکسته
|
