تبليغاتX
عشق یعنی مرگ دور از دسترس

عشق یعنی مرگ دور از دسترس

رمانتیک , دوست داشتنی , قشنگیا و . . .

خبرنامه مهم

شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) را

به همه شما عزیزان تسلیت می گویم

یه شروع دیگه

دو چشمت مست مستم کرد روزی

گنه را حلقه دستم کرد روزی

ببین که عاقبت یک عشق تازه

چگونه پست پستم کرد روزی

اگه برین تا پائین صفحه . منوی ثبت پیغام براتون نمایش داده میشه که میتونین همه جور مطلب خودتون رو ( اس ام اس . طنز . پیغام . نظر . انتقاد و هر چه می خواهد دل تنگت ) توش بنویسین تا همه بتونن ازش استفاده کنن

 چند تا خبر دیگه

۱ - ویندوز رمانتیک کامل شده هرکی دوست داره تو خبرنامه عضو شه تا براش ارسال کنم - ویندوز رو به میلتون پست میکنم -

۲ - اولین ویندوز مذهبی هم داره تموم میشه اونم براتون میفرستم

یه خبر مهمتر اینکه

۳ - به زودی سایت تبلیغات رایگان برای همه وبلاگها و سایتها و محصولات راه اندازی میشه که بازم اونایی که تو خبر نامه عضو شدن تو اولویت قرار دارن - تقریبا طراحی سایت تموم شده فقط مونده ثبتش

۴ - جدیدا در حال آماده کردن کلیه نرم افزارهای روز دنیا با مراحل نصب فارسی هستیم که اونا رو هم به محض آماده شدن برای اعضای خبرنامه ارسال میکنیم

۵ - سایت زیبای موزیک . عکس و کلیپ های فلش هم در حال راه اندازیه . هرکس که کلیپ . عکس . موزیک و خلاصه مطلب جالب برای قرار دادن تو سایت رو داره خبر بده

۶ - هزارو یک برنامه جالب دیگه که متعاقبا اعلام میکنم

منتظر خبرهای جدیدتری از بوسه ی لب باشین

ـــــــــ فرست رو از دست ندین هرچه سریعتر عضو خبرنامه بشین مقدم تر هستین ــــــــ

(((( در ضمن به زودی اسامی اعضای خبرنامه رو هم میذارم تو وب ))))

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 11:6  توسط دل شکسته  | 

طفلی داداشه

یکی بود یکی نبود . یه روزی یه روزگاری . دوتا خواهر و برادر باهم دیگه زندگی خوب و خوشی داشتن . هر روز پیش همدیگه بودن و برای اینکه یکی از یکی دیگه سیرتر نباشه با همدیگه فقط نون و نمک می خوردن . فقط نون و نمک .

هر وقت آبجی مشکلی داشت داداشش حل میکرد . آخه اون تنها داداشش بود . هر وقتم که داداشه مشکل داشت آبجی اونو حل میکرد آخه اونم تنها آبجیش بود .

با هم می خندیدن . با هم گریه میکردن . برای هم می مردن

یه روز دست روزگار صفحه کاغذ زندگی اونا رو ورق زدو آبجی رو از داداشش سوا کرد .

هر دوتایی برای هم گریه میکردن دلاشون برای هم یه ذره شده بود .

ولی تو این جدایی آبجی کوچولو دوستی پیداکرد که همه وقتش رو پر کرده بود . یه دوست مهربون . یه دوستی که خدا برای تنهاییش فرستاده بود .

ولی

داداشه

بیچاره . خدا هم از اون فراموش کرده بود . هرچی به آبجی گفت من الان لازمت دارم . من الان به کمکت نیاز دارم . من الان تنهـــــــــــــــام .........

آبجی فقط گفت مواظب خودت باش . حتی یه بار دیگه . برای آخرین بار هم بهش نگفت دوست دارم .

آخه واقعا دیگه جای دوست داشتنش نبود . ولی داداشی که اینا رو نمی فهمید آخه پر بود از درد و غم و غصه و اشک و گریه و . . . تنها بود تنهای تنها .

خودش موندو یه عالمه مشکل که دیگه نمی تونست برای هیشکی حتی آبجیش بگه . فقط وقتی فکر می کرد آبجیش گشنه شده مینشست تو تنهایی با خودش نون و نمک می خورد .

زمونه گذشت تا یه روز تو همه بدبختیای داداشی . آبجی براش یه پیغام گذاشت . (( الان مشکل دارم . کمک می خوام . نمی خوام ببینمت . نمی خوام باهات حرف بزنم نمی گم دوست دارم ولی الان پول لازم دارم پول . )) میدونین کی ؟ وقتی که داداشی داشت واسه همین مشکل خودکشی میکرد . بازم به زمین و زمون زد برای خوشحال کردن آبجیش . هر کاری هم کرد نتونست . خواست به خود آبجیش بگه که دیگه کم آوردم .

ولی آبجیش حتی حاضر نشد باهاش حرف بزنه و براش نوشت (( بی معرفتی . کاش هیچوقت داداشم نبودی ))

طفلی داداشه

..........................................................................

 اتل متل یه خواهر آبجی دوست داشتنی

آبجی که نگاهش واسم شده موندنش

اتل متل یه خواهر یه خواهر در دونه

که غصه هاشو هرشب واسه خودش میخونه

یه روز تو راه قصه داداش نشست کنارش

دست رو گذاشت رو شونش رو شونه نگارش

آبجی چرا با غصه با غم چرا نشستی ؟

آبجی چرا با حرفات دل من و شکستی ؟

آبجی فقط خدامون دیده که چی کشیدم

فقط اونه که دیده چه سختیا چشیدم

اتل متل یه خواهر با دستای مهربون

دستایی که داداشش سر رو میذاشت روی اون

دستایی که براشون دلم شده دیوونه

دستایی که قدرشو فقط خدا می دونه

.....

.....

.....

خواهری که وقتی من تو آغوشش پریدم

خواهری که مثل اشک رو گونه هاش چکیدم

خواهری که نگاهام دنبال اون می دوید

وقتی بامن حرف می زد گریه هامو نمی دید

اتل متل یه خواهر پر از غبار درده

خواهری که یه روزی یه اشتباهی کرده

خواهری که رنگ اون پریده زرده زرده

خواهری که نگاهش تازگی سرده سرده

. . .

.

.

.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 0:15  توسط دل شکسته  |