کاشگاهی از دلم یادی کنی . . . . یا نه از یادم فقط یادی کنی
گفته بودم عشق یعنی مرگ دور از دسترس
ای خدا ویرانه گشته این دلم اکنون به فریادم برس
خانه ام سرد است و جام می دگر لبریز نیست
فکر و ذکرم گشته آن یار پریشان حال و بس
نه کلامی نه سلامی نه صدایی نامه ای
دیگر از او کم شده افکار پر شور و هوس
فکر و ذکرش بودم و او هم همه افکار من
خرمن عشقم بسوزاند آدم بی نام و کس
شاید این هم قسمت ما بوده از روز ازل
باز گویم عشق یعنی مرگ دور از دسترس
( مجید )

زرد شده وجود من
درد چو تار و پود من
خنده نمی کنم دگر
مرد تمام بود من
خنده به من زهر شده
آرزویم مرگ شده
بغض دلم شکسته و
خانه من قبر شده

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 21:56  توسط دل شکسته
|
