شبنم به جرم پاک شدن طرد می شود
در هوای دانه هر جا پا نهادم دام بود
هر طرف بگریختم صیاد خون آشام بود
دل به هرکس باختم عشق مرا افسانه خواند
هر چه در سر پروراندم آرزوی خام بود
هستی من عشق من اندیشه من کار من
زورقی بشکسته در امواج بی آرام بود
خواستم از باده کامی تازه سازم ای دریغ
جز شرنگ غم نبود ار باده ای در جام بود
آنچه از کف داده ام غیر از متاع جان نبود
وانچه از دوران ستاندم محنت ایام بود
کامیاری نیست در آزاد اندیشان دریغ
لذت هستی به کام مردم خود کام بود
سلام
خیلی وقت بود که می خواستم به بوسه لب سر بزنم ولی مگه این مشکلات و دغدغه فکری میذارن که آدم حواسش جمع باشه . چه برسه به این که بخواد مطلب جدید بنویسه.
دلم برای همه تنگ شده بود . چند وقتی هم هست که بهترینم . عزیزترینم و دوست داشتنی ترینم - تنهاترین تنها تو بیمارستان بستری شده .
اینجا اومدم تا ازتون بخوام برای سلامتیش و برای آرزوهایی که داره آرزو کنین
همه تونو دوست دارم ...... دل شکسته ......
امشب فضای آینه دل سرد می شود
چشم من و نگاه تو پر درد می شود
دیگر برای گریه مان فرصتی نماند
هرچند رنگ عاطفه ها زرد می شود
یک برگ سبز باغچه را ترک می کند
شبنم به جرم پاک شدن طرد می شود
اینجا برای آدمیان سادگی رواست
جایی که داغ های عطش سرد ممی شود
اینجا اگر چه عشق تمنای اندکی است
دل هم فدای آنچه که او کرد می شود
