تبليغاتX
عشق یعنی مرگ دور از دسترس

عشق یعنی مرگ دور از دسترس

رمانتیک , دوست داشتنی , قشنگیا و . . .

فقط برای یا یا

وقتی شبات قشنگه.

وقتی دلت آرومه.

وقتی همش تو فکرشی.

وقتی بدون اون سردته.

وقتی فقط دستای مهربون اون گرمت میکنه.

وقتی همش دل تنگ میشی.

وقتی صداش شده ساز شبای تنهائیت.

وقتی زمان برات مفهومی نداره.

وقتی شبا خوابشو میبینی.

وقتی دلت با اونه.

وقتی احساس کردی تازه متولد شدی.

وقتی هر کسی رو می بینی یاد اون میفتی.

وقتی یه لحظه بدونش زنده نیستی.

    بدون عاشقش شدیو تنها راه جدائیت مرگه.              

***عاشق بمان***

نمی دانم  چرا غمگینم  ای دل

اسیر  ماتمی  سنگینم  ای دل

اسیر   روزگار      غربتم     آه !

تو را ماتمکده می بینم ای دل  

 

 

عمود

مثل درختهايي

كه هيچوقت به تو نرسيدند

اريب

مثل كوه هايي

كه پشت در پشت

زميني شده اند

افق

آري ، من هنوز هم

در جاده هاي بي انتها

سرگردانم

 

به دستهای  کوچکت  نمی خورم  قسم ٬ ولی

بدان  که   مثل  آسمان ٬  دچار  بی  پناهی ام

شفای درد های من  بدست چشمهای توست

بیا  و  رحم  کن  مشو    رفیق  نیمه  راهی ام

اگر   چه   از   بهار    هم     نموده اند   دعوتم

ولی  برای چشم  تو ٬ بسوی  کعبه   راهی ام

اگر چه رفته ای  ولی  ببین  که  قاب  عکس تو

چگونه خیس می شود ٬ ز اشک گاه  گاهی ام

 

 

بالين من پس از تو بجز سنگ و خشت نيست

راهي كه مي روم بجز از سرنوشت نيست

گفتند كه بهشت پر از باغ و چشمه است

گل من بگو ! مگر اينجا بهشت نيست

هر چند  عاشقي ، به  زبان  اعتراف  كن

عاشق شدن براي جوانان كه زشت نيست

گاهي شبيه بارش باران چار فصل

تقدير من چنانچه قلم مي نوشت نيست

يعني بدون سبزي چشمت در اين بهار

احساس شاعرانه من زير كشت نيست

دلخوش به فصل ها چه كنم بي تو خويش را

وقتي نصيب چشم تو ارديبهشت نيست .

فكر ميكردم آنقدر از نگاهم بيزار شده ای

  كه دور دور رفته ای
 
 اما دور شده بودي تا پا به پا شدنت را نبينم
 
 و اشكهاي خداحافظي را
 
براي رسيدن به تو

پا پيش گذاشتم

خودم را قسمت كردم

تو را سهم تمام روياهايم كردم

انصاف نبود

تو كه ميدانستي با چه اشتياقي

خودم را قسمت ميكنم

پس چرا

زودتر از تكه تكه شدنم

جوابم نكردي

براي خداحافظي

خيلي دير بود

خيلي دير
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 19:1  توسط   | 

مونس های من ( خدا و نی نی)

(نی نی بغل دایی تو ماشین داداشی)

دیگه بعد از خدا و یه خانواده مهربون

و یه داداشی گل

مونس همه تنهاییام این عروسکه

اسمشو گذاشتم نی نی

چون اصلا بزرگ نمی شه تا دل بشکنه

یا اینکه بخواد تنهام بذاره.

(نی نی بغل عمه یا خاله جون)

بعد از کلی تنهایی دیگه تنها ترین تنها

تنها نیست چون خدا رو پیدا کرد.

دیگه تموم حرفهای دلمو فقط خدا و نی نی می دونن

نه هیچ زمینی دیگه ای.

(نی نی بغل مامانی)

خلاصه امیدوارم اندک کسانی هم که

روزی رسونشونو به خاطر زمینی ها

گم کردند پیدا کنند تا بدونند که من

الان چه حالی دارم.

 

شرمنده دوستان که عکس مونس دیگمو ندارم.

فقط آدرسشو خوب بلدم.

می تونی وقت اذون تو دلت پیداش کنی اگه بخوای.

و الان هم که داری این مطالبو می بینی و میخونی و سالمی

بازم میتونی حسش کنی.

اون همیشه باهاته اگه خودت بخوای.

پس از همین الان شروع کن دلت منتظره.

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 14:38  توسط   | 

خدا جون گوشی رو بردار

-: الو! سلام

-: سلام عليكم! بفرماييد.

-: ببخشيد با خدا كار داشتم، مي خواستم با خودشون صحبت كنم.

-: خودم هستم، باز چي شده بنده من؟

-: اِ… چه حافظه اي ماشا الله. چه زود منو شناختيد.

-: من هيچ كس و فراموش نميكنم. هيچكس.

-: ببخشيد خدا جونم! كارم يه خورده طول مي كشه وقت دارين؟

-: بگو! همه حرفات رو مي شنوم.

-: خدا جونم؟!

-: بگو جانم!

-: يه خواهش دارم.

-: بگو عزيزم.

-: ببين خدا! مي دوني! مي خوام بدونم وقتي باهات حرف مي زنم و درد دل مي كنم

صدامو مي شنوي يا نه.

اصلا مي خوام هر وقت دعا مي كنم، دعامو بشنوي. به حرفم گوش بدي.

مي دوني! همينكه بدونم يكي حرفم رو مي شنوه برام كافيه.

-: من كه بارها گفتم ادعوني استجب لكم.

تو هر دفعه منو صدا كني جوابت رو ميدم.

هر موقع منو صدا كني ميام و پاي درد دلت مي شينم و باهات حرف مي زنم. اما وقتي

اينقدر اين گوش تو هر صدايي و هر سخني رو شنيده و سنگين شده كه صداي منو نمي شنوه، تقصير من نيست.

-: واقعا حرفام رو مي شنوي؟!

-: واقعا حرفات رو مي شنوم.

-: ببين خدا! تو از همه چيز با خبري. همه چيز رو مي دوني، مگه نه؟

-: بله!

-: از حاجتم، از نامه نا نوشتم، از حرف نگفتم، از وضع دنيام، از آخرتم، از ظاهرم، از

چيزي كه تو دل دارم، … از همش خبر داري؟

-: آره همش رو مي دونم

-:  ( با گریه ) هق هق گريه هام رو مي بيني؟

وقتي از بيچارگي و درموندگيم پيشت شكايت مي كنم، حرفام رو مي شنوي؟

وقتي از همه جا درمونده مي شم و طرف تو ميام، مي فهمي كه ميام؟

صداي در زدنام رو مي شنوي؟

-: بله بنده ام. مي بينم. مي شنوم. مي فهمم. مگه نشنيدي ان الله بصير بالعباد. مگه نشنيدي ان الله سميع الدعاء

-: مي دونم. اما من…

-: هر جا كه بري بازم بنده مني. اما از بس كه باور نمي كني كه همشو مي بينم و مي شنوم اينقدر دل منو مي شكوني.

-: الهي بميرم!

-: بارها شده گفتم نرو. نفهميدي. رفتي. هي دنبالت اومدم. به ملائك گفتم مبادا چيزي بنويسينا صبر كنيد تا لحظه اخر. بر مي گرده.مجیداون عمل رو انجام نمي ده.مجیداون حرف رو نمي زنه.مجیداون…

هر چي ملائك گفتن بار الها! اين بنده سابقه داره. دفعه اولش نيست. اما گفتم: نه شايد اين دفعه عوض شده باشه. صبر كنيد. چيزي ننويسيد.

و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببينن تو عوض شدي.

هي صدات زدم. گفتم:مجید . . .

نرو. اما تو رفتي. گفتم:مجید . . .

نزن. اما تو زدي. گفتم:مجید . . .

نكن. اما تو كردي. حتی واسه راهنماییت بعضیا شونو تو خوابو رویا برات فرشتادم . حتما یادته . . .

اخر منو پيش ملائك سر افكنده كردي. ملائك گفتن: بار الها! دیدی بازم مجیدعوض نشد.

-: ( گریه امونمو بریده ) شرمنده ام.

-: هر دفعه همين حرف رو مي زني. هر دفعه هم مي بخشمت. هر دفعه هم به روم سيلي مي زني.

-: شرمندتم. با وجود همه محبتي كه بهم داري سرم زيره. با اينكه خيلي بدم اما تو خيلي خوبي.

به جون خودم مي دونم كه اگه يكي از اين نعمتهايي رو كه بهم دادي بخاطر اين همه كفر

و ناشكريايي كه مي كنم ازم بگيري، كسي نمي تونه اون رو دوباره بهم بده.

به جون خودم مي دونم اگر عزتي رو كه تو چشم مردم بهم دادي و خوب مي دونم كه

لايق اين عزت نيستم، اگه ثانيه اي از من بگيري تو همون يك ثانيه كسي ديگه حاضر

نيست بهم نگاه كنه. چه برسه به اينكه من رو به عنوان دوست، همراز و حتي برادر

قبول كنه.

اگه بگيري كي مي تونه اون عزت رو به من بر گردونه؟! مي دونم كه جز خودت هيچ كس.

خدا جونم! از روز برام روشن تره كه جز تو پناهي ندارم. هر جا برم، به هر راهي برم،

به هر جا و مقامي برسم. باز اخر راه كه رسيدم و دستم رو خالي ديدم تو رو صدا مي كنم.

خيلي مي ترسم يه روزي پيمونه گناه من سر بره و خشمت بگيره.

خيلي مي ترسم كه بگي به اين بنده هر چي فرصت دادم آدم نشده.

خيلي مي ترسم از لحظه اي كه بخواي از من رو برگردوني.

خدا جونم! مي دونم اينقدر نافرماني و سركشي كردم كه لياقت مهر تو رو ندارم.

اما…

اما بخشش صفتيه كه فقط در خور شان و مقام توست.

-: دلمو مي شكني. غم رو دلم مياري. غصه دارم مي كني. بعد مي گي غلط كردم؟!

مي دوني! هر بار كه مياي دلم نمياد دست رد تو سينت بزارم؟!

چشماي اشك بارونت رو كه مي بينم از خودم خجالت مي كشم كه در رو بروت باز نكنم.

هر دفعه با روي گشاده در رو باز مي كنم و به استقبالت ميام به اميد اينكه ايندفعه، ديگه تو درست مي شي

اما تو مياي نمك مي خوري و نمك دون مي شكني

-: مي دونم كه با مدبر قرار دادن نفسم به خودم ستم كردم. اما خدايا! واي بر من اگر تو

مرا نيامرزي. خدايا! تو زندگيم اين همه به من نيكي كردي من چطور مي تونم باور كنم

كه لحظه مرگ منو تنها بزراي و خوبي خودت رو از من دريغ كني.

آخه میترسم از اون روزی که خودمو ببینم که مردم دنبالمن

توخاک میزارنم و همه همه حتی عزیز ترین کسام تنهام میزارن

میترسم از اون روز که خنده شیطون رو بشنوم که داره هردو مونو مسخره میکنه

کمکم کن ( اشک )

-: مطمعن باش اگه تو یه زره فقط یه زره منو کنارت حس کنی هیچ وقت از اون روزا نمیترسی آخه با اون یه زره تو که از همه وجودت باشه من همیشه همیشه کنارت میمونم و نمیزارم عذاب بکشی .

پس مجـــــــــــــــــــید دستتو بده به من آخه به ملائک گفتم هنوزم صبر کنن

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 18:20  توسط دل شکسته  | 

قشنگیا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 12:35  توسط دل شکسته  | 

تنها ترین دل شکسته

كسي در باد مي خواند
تو را تا اوج مي خواهم
براي ناز چشمانت
چه بي صبرانه مي مانم
د لم تنگ است و بي يادت
در اين غربت نمي مانم
تو هستي در وجود من
تو را هرگز نمي رانم

 (( http://www.3tamnakon.blogfa.com/ ))

  

OVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE
OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL *************** *************** YOUIL
UILO *********************************** VE
EI ************************************* IL
V *************************************** O
O *************************************** L
E *************************************** U
YO ************************************* IL
YOUI *********************************** EY
OVEYO ******************************* LOVEY
OVEYOUIL *************************** ILOVEY
UILOVEYOU *********************** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ***************** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************* LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYOU *** YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEYOU * VEYOUILOVEYOUILOVEY

ای نازنین نگاهی کن بر دل غمیده

شاید که با نگاهت این دل زغم رهیده

در بوستان عشقت آن عاشق خرامم

از دوریت عزیزم جانم به لب رسیده

گفتی نیا به پیشم باشد . چرا نیایم ؟

از دوری نگاهت قلبم به خون تپیده

با دشمنان بخندی با دوستان بگریی

آخر چه صیغه است این بر عاشق رمیده؟

در نامه گفته بودی ای بی وفا الهی

بر خون فتاده باشی چون لاله دمیده

گویم چرا تو ای دوست من بی وفا بخوانی

آخر چه دیده ای تو از عاشق غمیده؟

ای نازنین نگارم ای بهتری بهارم

از دوریت فکارم جانم به لب رسیده

بار دگر بگویم در عشق تو فنایم

جانا بیا که وقت دیدار تو رسیده

    ممنون از دوست عزیزم محمود جمال آبادی که دست نوشته هاشونو در اختیارم گذاشت

         .      .'                      
          :`...' `.,'  '                
      `.  ' .**.  ; ; ':                
      ` ``:`****,'  .' :                
    ..::.  ``**":.''   `.               
  .:    `: ; `,'        :               
    `:    `   :         ;               
      :   :   :        ;                
      :    :   :     .:                 
       :    :   :..,'  ``::.            
        `....:..'  ..:;''               
        .:   . ...::::                  
       ,'''''``:::::::                  
                 `::::                  
                   `::.                 
                    `::                 
             . ,.    ::::'      ,..     
           .'.'  ``.  ::      .'.. `.   
          '        .: ::    ,'.'     .  
        .' ,'    .::::::   ,.'    .:::. 
      .' .'  ..:'     ::: .,   .;'     ~
     ,;::;.::''        ::.:..::'        
    ~                  ::;'             
                       ::               
                     ,:::               
                       ::.              
                       `::              
                        ::              
                        ::              
                        ::              
                        ::              

عاشقانه ترینها

خواستم برای از دست دادنت اشک بريزم، ديدم تمام اشک هايم را برای بدست آوردنت ريختم

 

عشق مثل ساعت شنيه; قلب رو پر ميكنه عقل رو خالي.       آلبرت انيشتين

 

من همان دم كه وضو ساختم از چشمه عشق چهار تكبير زدم يكسره بر هر چه كه هست

 

کوتاه بود لحظه ماندت ولي طولاني شد ياد تو در خاطر تکيده ام

 

خسته رفتم خسته تر باز آمدم

دل شکسته تر ز آغاز آمدم

غافل از يادت نماندم هيچگاه

با  تو رفتم با تو هم باز آمدم

 

آغاز کسی باش که پايان تو باشد

 

هرگز لبخند را ترك نكن، حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود

 

بايد گرفتارم شوي تا من گرفتارت شوم

از جان و دل يارم شوي تا عاشق و زارت شوم

من نيستم چون ديگران بازيچه بازي گران

اول به چنگ آرم تو را بعدآ گرفتارت شوم

 

دلی بستم به آن عهدی که بستی
تو آخر هر دو را با هم شکستی

 

عشق یعنی مرگ دور از دسترس

 

اون روزی که خدا داد عشق تو رو به بنده   گفتم عاشق دیوونس من با خودم به خنده

اما یکم که رد شد از روز آشنایی    دیدم اسیرت شدم حالا شدم یه بنده

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 12:31  توسط دل شکسته  | 

هرچی میخوای اسمشو بذار

سلام

من نیومده بودم تا مطالب جدید بنویسم

ولی وقتی که نظرات دوستان رو میخوندم دیدم یه عده از دوستان این وبلاگ رو کردن تلفن راه دور یا هرچی که بشه اسمشو گذاشت  .  .   .  .    .  . ..   . . . .

باید بگم با عرض پوزش من اومدم تا بگم اون نظرات بی مفهوم و که همش زائیده فکرای نمیدونم شاید بشه گفت بچه گانه بعضی هاست رو از بخش نظرات وبلاگ حذف کردم و ازتون خواهش میکنم اگه راجع به وبلاگ نظر دارین خوشهال میشم بنویسین تا بتونم هرچه بیشتر و بهتر این وبلاگ رو بسازم

ولی اگه میخواین صحبتهای . . . خصوصی و . . . خودتونو بنویسین خواهش میکنم جای دیگه ای برای این کاراتون پیداکنین (( مثلا http://faruad.blogfa.com/  ))

بازم خوشحال میشم نظرات سازنده تون رو ببینم

همه تونو دوست دارم

یه دل شکسته

مجید جمال آبادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 8:59  توسط دل شکسته  | 

زیبا ترین لحظات

هیچوقت فکر کردی که چرا ؟

وقتی میخوای بری تو رویا چشماتو میبندی ؟

وقتی میخوای گریه کنی چشماتو میبندی ؟

وقتی که میخوای ببوسیش چشماتو میبندی؟

آخه قشنگترین لحظات زندگی قابل دیدن نیستن

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 9:27  توسط دل شکسته  | 

قانون تو تو عاشقی هوس

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 17:38  توسط دل شکسته  | 

آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت

هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه!! 

 ولی حداقل من یادش دادم که وقتی شکست لبه تیزش دست اونی رو که شکستش نبره!!

اگه کسی دیوونت بود عاشقش باش، اگه عاشقت بود دوستش داشته باش، اگه دوست داشت بهشعلاقه نشون بده، اگه بهت علاقه نشون داد فقط یه لبخند بزن

 

 

بگذار زمین به گردش های مسخره اش ادامه دهد و خورشید همچنان خودسوزی کند.نه نیازی به زمین دارم و نه خورشید.نیازم آسمانی شده است.شب پناه من است و سنگ صبورم.هق هق گریه هایم در سکوت شب گم می شود.اشک هایم نا پیدا و چشمانم بی فروغ.خدایا ستاره ام را به تو می سپارم.نگذار بیش از این دورتر شود.بگذار روحم از زمین و قفسی که آن را زندگانی نامیده ای در گوشه ای از آن کهکشان شیری در آغوش ستاره ام آرام گیرد.

در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟ در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند((دوستت دارم)) دوست ندارم که بگويم دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت دارم دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 18:10  توسط دل شکسته  | 

من همون سنگ صبورم که کسی سنگ صبورم نشده

دارم در آرزوی تو دیوانه میشوم

در فکر دیدار تو آواره می شوم

بیهوده مثل عقربه گیج ساعتم

تیک تیک تکرار میشوم منو تکرار میشوم

هر شب از پنجره رو به باغ حیاط

هم صحبت درخت بلند سپیدار میشوم

اگر کلید قلبی رو نداری  اون رو قفلش نکن

اگر خدا حافظی در راه است سلام نکن

اگردوست داری کسی رو دلش رو نشکن

اگر دستی را گرفتی رهایش نکن 

..............................................................................................

 

گناه کردم گناهی پر زه لذت

در آغوشی که گرمو آتشین بود

گنه کردم میان بازوانی

که داغ و کینه جوی و آهنین بود

 

در آن خلوتگه  تاریک و خا موش

نگه کردم به چشم پر زه رازش

دلم در سینه بی تابانه لرزید

ز خواهش های چشم پر نیازش

 

در آن خلوتگه تاریک و خاموش

پریشان در کنار او نشستم

لبش بر روی لبهایم هوس ریخت

ز اندوه دل دیوانه رستم

 

فرو خواندم به گوشش قصه عشق:

ترا می خواهم ای جانانه من

ترا می خواهم ای آغوش جان بخش

ترا ای عاشق دیوانه من

 

هوس در دیدگانش شعله افروخت

شراب سرخ در پیمانه رقصید

تن من در میان بستر نرم

به روی سینه اش مستانه لرزید

 

گنه کردم گناهی پر ز لذت

کنار پیکری لرزان و مد هوش

خداوندا چه می دانم چه کردم

در آن خلوتگه تاریک و خاموش

دوست دارم                   ...                     دیوونه تو

.........................................................................................................................................

یه روز عشق و دیوونگی و محبت و فضولی داشتن با هم قایم باشک بازی می کردن

نوبت به دیوونگی که رسید همه را پیدا کرد اما هر چه گشت از عشق خبری نبود

فضولی متوجه شد که عشق پشت یه بوته گل سرخ قایم شده دیوونگی رو خبر کرد

و دیوونگی یه خار بزرگ برداشت و در بوته ی گل سرخ فرو کرد صدای فریاد عشق بلند شد

وقتی به سراغش رفتند دیدند چشماش کور شده و دیوونگی که خودشو مقصر می دونست تصمیم گرفت که

همیشه عشقو همراهی کنه و از اون به بعد دیوونگی شد عصای عشق.

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 17:36  توسط دل شکسته  | 

کاش قلبم درد پنهانی نداشت...

خیلی وقته ننوشتم ولی امروز اومدم دوباره بنویسم

خودمم نمی دو نم از چی یا واسه کی؟

یه دونه انار رو امروز دونه می کردم

بی اراده با خودم گفتم:

چه خوب می شد که دونه های دل آدما هم

مث همین دونه های انار دیده می شد

اون وقت اگه کسی می گفت یاسیا

دیگه راحت می تو نستی بفهمی

واقعا تو یاس اون هستی یا نه؟

 

دیوارها، فاصله اند

قاب عکس خالی

غنچه گل خشک شده

عطر تو را می دهد!

من همان پنجره را دوست دارم

به ترک دیوار خیره می مانم

تا شکاف راهی نیست

و این بار تو را از باغچه

بر می چینم

اکنون لحظه ای است که می توان رایحه زندگی را از بیداری ، پیش گویی کرد .

 

اولین جرقه ای است که اسرار روح را عیان می سازد .

 

اولین یادداشت سحرآمیز است که به ریسمانی از قلب انسان آویخته شده است .

 

لحظه کوتاهی است که داستان روزهای از دست رفته ی روح را بازگو می کند

 

 و در گوشش اعمالی که شب انجام داده است را نجوا می کند .

 

در پیش چشمانش تاثیر وجد و سرور و راز ابدیت را در جهان آشکار می سازد .

 

بذری است که « عشتاروت » از ارتفاعات بام پایین انداخته است .

 

بذری که چشم آنرا در کشتزار قلب کاشته است .

 

عواطف آنرا تیمار کرده و روح به محصول نشانده است .

 

اولین نگاه محبوب همانند روحی است که در صورت آب موج می زن

 

د و از آن بهشت و زمین ، هستی یافتند .

 

اولین نگاه زندگی پژواکی است از صدای خداوند :

 

« بگذار باشد ............ »

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 11:57  توسط   |