خیلی دلم گرفته خیلی دوست دارم مطلب جدید بنویسم ولی هرچی به این مخم فشار میارم هیچی از توش پیدا نمیشه
اینارم نوشتم تا نگن به فکر وبلاگ نیستی
نمیدونم چرا اینجوری شدم . دوست دارم گریه کنم اونم با صدای بلند جایی که هیشکی نباشه

دلم تنهاست ماتم دارم امشب
دلی سرشار از غم دارم امشب
غم آمد غصه آمد ماتم آمد
تورا من این میان کم دارم امشب
دیگه حوصله نوشتن ندارم و تنهاتون میذارم دوستون دارم موفق باشین
حالم که بهتر بشه دوباره میام
....
همیشه در اشتیاق گفتن
"دوستت دارم"
بودم
هیچ وقت یادم نبود
قبل از آنکه برای همیشه ترکم کند
بگویم:
اگر برای همیشه تنهام بذاری
" هرگز نمی بخشمت"
http://mmali.blogfa.com/

دل من در غریبی وا نمیشه
یکی هم درد من پیدا نمیشه
یکی هم درد من در شهر غربت
نگاهش گم شده پیدا نمیشه . . .

آن چنان غمگینم
که حتی لبخند هم
برایم اشک میر یزد
آیا براستی جمله ی "دوستت دارم"
آنقدر بی ارزش است
به هر که بگویم آنرا فراموش می کند.

+ نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 18:51  توسط دل شکسته
|
+ نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384ساعت 1:10  توسط دل شکسته
|
بیایید 4 شنبه سوری را همانند نیاکانمان با آتش جشن بگیریم نه با ترقه
چه آتشی ،چه آتشی ، چه پیچ و تاب دلکشی
جرقه ها ، ستاره های زرنشان
زبانه ها ، شراره های زرفشان
ستاره بارد از زمین بر آسمان و کهکشان
صدای خشک سوختن
نوید می دهد به من ، که می رسی به جان ز تن
اگر رهی ز خویشتن
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1384ساعت 11:31  توسط دل شکسته
|
+ نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 16:59  توسط دل شکسته
|




نمی دانم چرا وقتی که راه زندگی هموار میگردد
بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد
به وقت یش و عشرت مینوازد طبل بر مستی
به وقت تنگدستی مومن و دیندار می گردد
سبو چون می شود خالی جدا پیمانه می گردد
به وقت تنگدستی آشنا بیگانه می گردد
+ نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 16:56  توسط دل شکسته
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 22:30  توسط دل شکسته
|
+ نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 13:43  توسط دل شکسته
|
+ نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 15:54  توسط دل شکسته
|